خرید بک لینک

غم ساعت ۵ صبح سراغت می آید.

ده تومن دادم به شاطر برای ۹روز ازش نون بگیریم.کاری که طی این دوماه اخیر مرتبا انجام میدادیم.بخش خیلی دوست داشتنی از زندگیم رو ساعت ۱۲شب از دست دادم.چون دوستم داره پیشرفت میکنه توی زندگیش و اون تایم رو دیگه خالی نیست که با هم پقت بگذرونیم.

تاحالا اینجوری نشده بود که رویه زندگیم رو دوست داشته باشم و مجبور به تغییرش بشم.ولی حالا هستم.باید تصمیم بگیرم و روتین به‌روزی درست کنم در حالی که از قبلی بشدت خوشم می امد.


برچسب: نویسنده: الینا مهدوی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 13:35

یک چند وقت پیش یهو بیدار شدم دیدم تنهام.از اون تنهایی ها که همه خوابن هیچکی انلاین نیست ساعت سه صبحه و تو با افکارت توی ارامشی که از استرسه بیداری از اون تنهاییا.دیدم شونه خودم که جا نداره کسی هم تگیه گاهم نیست.مامان اون ور تر چایی میخورد رفتم تگیه دادم بهش دیدم بابا قهره باهام ولی هنوزم برام چیزایی که دوست دارمو میخره.امیرحسین گریه کرد ولی شب به شب قبل خواب میبوستم.میترسم از تکرار صبح بخیر ها و شب بخیرهامون خسته شی.گاهی جای تو فکر میکنم.دیدم بچه که بودم طرد شدم.دیدم هرچقدرم اعتماد به نفسم بهت

برچسب: نویسنده: الینا مهدوی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 13:35

صفحه بندی